بارون (آلبوم آدمای کاغذی)



بارون پشت پنجره
منو به دیروز می بره
صدای خنده هاش میاد
دلم یهو پر میزنه

یه دسته گل تو دستشه
میاد و خیسه پیرهنش
گل و تو گلدون می ذاره
شکل یه خنده رو لبش

منو با حرفاش می بره
به شهر رویاهای دور
وقتی شکایت می کنم
برام میشه سنگ صبور

وقتی که شب سر می زنه
با یه نگاه مهربون
عطر محبت میاره
تو سادگی ی سفره مون

حالا تو امروز میرسی
تموم می شن شبای تار
جون میگیرن روزای من
به سر میاد این انتظار

صدای خنده هات میاد
میای و خیسه پیرهنت
یه دسته گل تو دستته
چه خوبه بوسه از لبت

با تو چه سبزه زندگیم
چه آرومم کنار تو
من دیگه هیچی نمی خوام
هر چی که دارم مال تو



کامبیز میرزایی

 

 

 

 
بازگشت به لیست اشعار و ترانه ها

هر گونه استفاده تجاري از آثار فوق موکول به کسب مجوز از پديد آورنده است

 
بازگشت به صفحه ی آدمای کاغذی