|
در کنار تو
بين
من و تو رازی هست؛
هيچكس مرا با تو نديده است
هيچكس نمي داند كه ما چه عاشقانه می گرييم
هنوز هيچكس نفهميده كه من و تو برای لمس نگاه هم چه خطرها كرده ايم
نگاه هيچ نامحرمی
از خلوت شبهايمان نگذشته
من و تو كه با هميم زمان به حرمت عشقمان می ايستد
رنگ محبت می گيرد اين خرابه
صدای بهشت می آيد؛
من و تو كه با هميم پروانه ها در آتش شمع نمیسوزند
دل هيچكس از غربت نمی خواند
هيچ يتيمی گرسنه نمی خوابد
ما بر آفاق رنگ شادی می نشانيم
ما همه ی مرزها را در تب پيوندمان می سوزانيم
ما كه با هميم، فرشتگان عالم سجــده مي كنند
ای تو معنای پرستش . . .
دوستت دارم
كامبيز ميرزايی
|