|
اینجا امن است
خودت
را بازياب،
از تكرار همهمه
ی
روز،
از تصوير خودت در ذهن مغشوش آدمها
از كسالت كهنه
ی آن كسی كه نيستی
خودت را دوباره تعريف كن
خودت را بسپار به روح زندگی
به آبی ی موجهای حادثه
به سادگی ی سپيد صميميت
به آشتی ی ابدی با حقيقتی كه از آن گريزی نيست
با سفر خو كن
با مرگ
با آواز پرنده ای كه از كوچ گذشته
با ناله های تار
با زجه های وداع
با شوق ديدار يك غريبه
با بوی موهای يك دوست
با لمس خسته ی صبحی به شيرينی
ی بيدار يك شب پر عبادت
خودت را رها كن از خودت
كه اينجا امن است
كامبيز ميرزايی
|