اختیار



سلام خدا،
منم همون بنده ی تو،
همون که میکشه امانت تو رو،
امانتی که کوه و دريا نکشيد
اونکه همه گرفتنو هیچکی ندید!
سلام خدا،
منم هميشه گيج و گنگ
منم که خوب
منم که بد
اونی که دل به دريا زد
منم که بار آرزو به دوش و دنيا زير پا
منم که ميره ولی هرگز نمی دونه به کجا!
منم که خودخواهی و سقف آسمون!
منم که گاهی مضطرب
منم که گاهی مهربون
سلام خدا،
سلام منم
من که نمی دونه کيه
من که پر از تو قعه
اما تمام آرزوش سادگيه
من که نمی فهمه که عاشقی چيه
ولی هميشه مرده ی عاشقيه
من که تمام روزاشو لباس عادت می پوشه
من که محبت می خره من که قيافه می فروشه
سلام خدا،
سلام منم
من که همش منتظرم
منتظر يه اتفاق خوب و خوش
يه چيز خوب و خواستنی
چيزی که لذت ببرم
هر چی بده مال همه
هر چی خوبه مال منه
لذت دزدکی ! آره!
اما چراغ آبرو
بایستی سو سو بزنه!!
سلام خدا،
سلام منم
منم همون بنده ی تو !!!



کامبیز میرزایی

 

 

 

 
بازگشت به فهرست اشعار و ترانه ها

هر گونه استفاده تجاري از آثار فوق موکول به کسب مجوز از پديد آورنده است