|
جایی
که عشق نیست
از برکه های دور، پژواک يک
سکوت
از کوههای يخ زده تکرار بی کسی
از آسمان آبی و تنها فقط نگاه
از شب، سياهی و شبح شب گداز
ماه
تنها نصیب این غزل بی ستاره
اند
ديريست غصه ها
بر قلب زخم خورده ی ما خيمه
می زنند
دیریست دشت سینه ی ما دل گشوده
است
در انتظار شادی یک قطره حادثه
پر کن پیاله را
که یک لحظه در بهشت
از صد هزار سال بر این خاک
بهتر است
جایی که عشق نیست،
پر کن پیاله را . . . .
کامبیز میرزایی
|