ننوشته  ! (آلبوم آدمای کاغذی)



این چه حسی یه که دارم
چه عجیبه
چه غریبه س
و چه نزدیک
چه هوای خوبی داره
عین مستی!

مث طرح گل قالی وقتی که پنج ساله بودم
مثل گم شدن تو باغچه
بی هدف دنبال پروانه دویدن . . .
انتظار زنگ آخر . . .

مث خیره شدن و هیچی ندیدن!
چشم بستن
طعم بارونو چشیدن . . .
حس آواز پرنده توی خواب صبح تعطیل . . .

باتو باتو حالی دارم
که نمی شه بنویسی
باتو باتو حالی دارم
که نمی شه، که نمی شه بنویسی

مث سر خوردن و وا دادن و رفتن
روی برف تپه های پشت خونه،‌ تو زمستون
یه نگاه کودکانه به یه تیله . . .

توی کوچه
بی هوا یک غزل قدیمی خوندن . . .
واسه شوق جاده رفتن
نرسیدن، نرسیدن نرسیدن . . .

باتو باتو حالی دارم
که نمی شه بنویسی
باتو باتو حالی دارم
که نمی شه، که نمی شه بنویسی



کامبیز میرزایی  

 

 

 

 
بازگشت به لیست اشعار و ترانه ها

هر گونه استفاده تجاري از آثار فوق موکول به کسب مجوز از پديد آورنده است

 
بازگشت به صفحه ی آدمای کاغذی