پنجره ای دیگر!



براي خانه ام پنجره ي ديگري ساختم،
‌از اينجا شهر زيبا تر است،‌
از اينجا گلهای هميشه بهار را می شود ديد،
از اينجا می شود دنيا را بيشتر دوست داشت،
می توان پرنده های مهاجر را ستود،
می شود خستگی روز را به عظمت غروب بخشيد،
 از اينجا می شود ديد كه در دل اينهمه تاريكی هنوز هم دلهای روشن هست،
 هنوز هم گذشت هست،‌
هنوز نجابت نژاد من نمرده،
هنوز در كنج گذرگاههای خاكستری،
برق نگاه عابری خدا را می جويد،
از اينجا مي توان ديد سادگی هنوز هم طرفدار دارد،
هنوز هم مي شود با يك دوست پير شد،
می توان بالغ شد،
محبت كرد،
شاعرانه پرستيد،‌
عاشقانه دل سپرد . . .
من از اين پنجره هر روز تو را مي بينم . . .



کامبیز میرزایی

 

 

 
بازگشت به لیست اشعار و ترانه ها

هر گونه استفاده تجاري از آثار فوق موکول به کسب مجوز از پديد آورنده است