واهمه (آلبوم آدمای کاغذی)



نفساتو می شمرم
نکنه عطرشونو
زندگی از لبای من بگیره

موهاتو بو می کنم
نکنه یکدفه دست سرنوشت
اونا رو از شبای من بگیره

دستاتو با بوسه آذین می کنم
نکنه
منو تو تنهایی ی این شهر هیاهو ول کنن
با چشات حرف می زنم
نکنه
تو رو اسیر عشق ناغافل کنن

صدای قلب تو معنای منه
عشق تو سینمو آتیش می زنه
اگه یه قصه رو لبهای منه
شرح لحظه های با تو بودنه

گاهی غصه م  می گیره
وقتی خودسوزی ی عاشقونه مو
نمی بینی تو غرور لحظه هات
شعله ی وحشت من گر می گیره
نکنه
محو آتیش بازی ی غریبه ها شه اون نگات

واسه فتح دل بی قرار من
یه کلام عاشقونه کافیه
غیر ما مرهم تنهایی ی ما
توی این ترس بی انتها کیه . . .



کامبیز میرزایی

 

 

 

 
بازگشت به فهرست اشعار و ترانه ها

هر گونه استفاده تجاري از آثار فوق موکول به کسب مجوز از پديد آورنده است

 
بازگشت به صفحه ی آدمای کاغذی