|
از وقتی تو نیستی
از وقتی تو نیستی
تند تر راه می روم !
بیشتر می خورم!
گاهی وقتها
سیگار می کشم !
بعضی شبها
می روم می دوم
یکشنبه ها فوتبال بازی می کنم!
دلم می خواهد برایت تنگ باشد!
اگر نه دلم بیکار می ماند،
باید باز برود عاشق شود!
و عشق دردسر است!
حوصله ندارم!
حوصله ی عاشقی
حوصله ی نگاه سنگین آدمها
حوصله ی رفت و آمد
میهمانی
باید و شاید
حوصله ی زندگی !
می خواهم بنویسم ولی
نه بخاطر تو که نمی خوانی
نه بخاطر خودم که انگار نیستم !
بخاطر هیچکس !
می خواهم ساعتها پای پنجره بنشینم
نگاه کنم
تا چشمانم دیگر هیچ نبیند !
سر کار بیشتر قهوه می نوشم
نوشیدن انگار به این متن نمی خورد !
گاهی اینقدر قهوه می خورم که تنم می لرزد
می ترسم سکته کنم!
از وقتی تو نیستی
خنده زیاد پا نمی دهد!
بیشتر خنده هایم الکی است!
کار سخت است
روزها روپوش سفید می پوشم و کروات
شبها با شورت و زیر پوش می نشینم پای رایانه
رایانه هم عجب کلمه ی شیکی است ها
در ایران که بودم وجود نداشت
کم سن و سال و شنگول است!
مثل تو!
می بینی هی یاد تو می افتم!
آهنگ می سازم
برای دل خودم
بعضی وقتها هم برای دل دیگران و جیب بانک!
ترانه می نویسم
سازها را به هم می بافم و می دوزم
این هم قافیه ی می دوزم افتاد توی سرم حالا ولم نمی کند !
اوه چایی! چایی می خورم شبها مثل اسب !
اسب !
کامبیز میرزایی دیوانه شد رفت !
باید برگردم جلسه داریم استراحت تمام شد!
وقت روپوش و کراوات و حرفای قلمبه و خنده های مصنوعی ست
هی
دوستت دارم!
کامبیز میرزایی
|