دستهای تو



امروز را پاک کن

مرا
و اندوه نفسهایم را
که بر شیشه های خانه بخار می‌کند
و قصه های تلخ را
که بر کودکی ام رسوب کرده اند

بسوزان!
ته مانده های واژه را بر کاغذهای زندانی
و مجله های قدیمی را
که زیر فنجانهای داغ تاب خورده اند
و دور بینداز
این کتری ی لعنتی ی هزار بار سوخته را
که تنهایی ام را پیروزمندانه سوت می زند

امروز را پاک کن!
مرا از نو
بر روز تازه ای رسم کن
که تنها دستهای تو می تواند !



کامبیز میرزایی

 

 
بازگشت به لیست اشعار و ترانه ها

هر گونه استفاده تجاري از آثار فوق موکول به کسب مجوز از پديد آورنده است

 
بازگشت به صفحه ی آدمای کاغذی