|
گستاخ
هوس آلوده می سازد صداقت را محبت در نگاهی هرزه می میرد پیام ساده ی پیوند را در هر لجنزاری میالایند وفا را با طمعکاری به قربانگاه شهوت می سپارندش و نام عشق دستاویز هر نیرنگ می گردد
خیانت بی امان می روید از هر سوی این رستنگه مسموم کسی را از فراغ هیچکس غم نیست
محبتها فروشی قلبها از نفرت آکنده رفاقت، ناخلف مولود هر حاجت پلیدی، سرکش و سر مست و غارتگر بنای آرزو ویران دل از تشویش بی حد سخت پژمرده صدا پیغمبر کذاب شهوتها
در این اوضاع آشفته که انسان زیستن ایثار می خواهد کسی با من سرودی تازه می خواند و من در باور مأیوس خود گستاخ می گردم
کامبیز میرزایی
|
||
| بازگشت به فهرست اشعار و ترانه ها |
هر گونه استفاده تجاري از آثار فوق موکول به کسب مجوز از پديد آورنده است |