معبود



ای راز شعر من
ای رویش نهال محبت به نام تو
در قلب من ببین
با هر تپش نیایشی آغاز می شود
ای اشتیاق بوسه در لحظه ی وداع
روزی وجود من
می روید از زمین
در سبزی ی گیاه
می بارد از هوا
من در تمام هستی ی تو پخش می شوم
من طعم بوسه را
در جایجای دشت
بر قله های کوه
در سفره های فقر
لبریز می کنم
من هیچ می شوم
از بخشش محبت و لبخند و عطر و عشق
روحی که خسته است
از حجم این قفس
تا جایگاه مهر تو پرواز می دهم
فریاد رس ترین
تا آن زمان که در طلبت می توان گریست
در نیمه های شب
دلتنگیم تو را
فریاد می کند



کامبیز میرزایی

 

 

 

 
بازگشت به لیست اشعار و ترانه ها

هر گونه استفاده تجاري از آثار فوق موکول به کسب مجوز از پديد آورنده است