|
منو عاصی می کنی!
توی آرامش عادت يه تنهايی ی پير
منو عاصی می کنی
مث آرزوی نا تموم يک عشق دبيرستانی
مث تب
مث جادوی سکوت، وقت گم شدن تو رنگای نگاه
قد بی تابی ی «آه»،
وقتی بين لب ما،
هفت دريای خدا فاصله هست!
منو عاصی می کنی
قد عطش
قد يه وسوسه ی وحشی ی داغ
قد شعر ناتموم
يه جوونه لب خشکيدن من
من که تيزی ی زمون،
نقش صد خاطره کنده رو تنم
آخرين اميد يک باور دور
پاسخ يک فرياد
توی شهر کر و کور
تو
منو عاصی می کنی . . .
کامبیز
میرزایی
|