نه مثل همه!



می بوسمت
انگشتهايت را می فشارم
لپهايت را گاز می گيرم
آغوشت را می بویم
طنين آرام بخش صدايت را
با اصوات بی معنایی تکرار می کنم
در رنگهای پیراهنت گم می شوم . . .
آب دهانم روی شانه هایت می ریزد
رومیزی را که تازه شسته ای
با دستان شکلاتی ام کثیف می کنم
تو می خندی و می گویی «پدر سوخته»!
من می خندم و فرار می کنم
دنبالم می کنی!
مرا می گیری و می بوسی
و من با انگشتانم به زحمت لبهایت را می گیرم و با دق فشار می دهم
تو داد میزنی و من باز می خندم . . .

من تو را نه مثل همه
من تو را کـــــــــــــــــــودکانه دوست دارم!!



کامبیز میرزایی

 

 

 

 

 
 

هر گونه استفاده تجاري از آثار فوق موکول به کسب مجوز از پديد آورنده است

بازگشت به لیست اشعار و ترانه ها