|
یه عکس پاره
یه شب که
بارون
صدای باد و
صاعقه
تنهای تنها
نگاه خیره
دور دورا
آدما خوابن
فردا بازم
روز خداس
چشمای خسته
خیره تو چشم
آسمون
یاد قدیما
هر چی
میخواست بشه شده
یه عکس پاره
چاره ی کارش
آتیشه
صدای فندک
پس چرا روشن
نمیشه
جعبهی کبریت
اینم که خیسه
همیشه
باشه تا فردا
دلت نیومد
انگاری
چیکار باید
کرد
بدجوری گیره
پنداری
کامبیز
میرزایی
|